"حول حالنا..." و یا به عبارت ساده تر : " ظلمت نفسی..."

این روز های آخر سال بدجوری آدم را سنگین می کنند. حتی اگر سیر زندگی را پیوسته ببینی.. باز هم این روز های آخر هر چیز..یعنی جایی که یک قسمت از سیر پیوسته ات را قضاوت می کنی...درست یا غلط...بد جوری آدم را سنگین می کنند..

چندان هم آسان نیست که بایستی کنار دوست عزیزت در یک جای خوب و نماز آخر سال بخوانی..

و ببینی که صدای اذانش دلت را حتی آنقدر که فکرش را می کردی هم تکان نمی دهد..

چندان هم آسان نیست...

...تحمل سنگینی این همه غبار...

وقتی باید برای دوستانت جملات بهاری بنویسی.و تو هیچ چیز نداری برای گفتن.. خیلی وقت است نگفته ای.. خیلی وقت.

می دانی؟.. به عید دانشگاه هم رسیدیم. خیلی چیز ها یادم می آید وقتی این جمله را برای خودم زمزمه می کنم..

...به عید دانشگاه هم رسیدیم...

از صبح نشسته ام و هفت سین درست می کنم. به قول بابا : "از هر سال بیشتر مایه گذاشتی!"

و من که توی دلم زمزمه می کنم:"بهار آن است که خود ببوید! نه آن که تقویم بگوید"..

این روزهای آخر سال بدجوری سنگین میکنند دلم را. و شاید بیشتر از هر سال..

"روی هیچ پله ای نیستم..کند نمی روم...نه! می دانی...کف کف زمین نشسته ام!".

چندان هم آسان نیست..

می دانم.خیلی چیزها هست برای گفتن.برای نوشتن..حتی برای سکوت کردن..

این همه چیز که باید برای دوستان عزیزم می گفتم..می نوشتم..و سکوت می کردم..

بدجوری ساکن شده ام..بد جوری...

به دوستی می گفتم که شاید من هم اگر جای خدا بودم و یک سال آن همه به بنده ام (بنده ام؟؟!) بهار می دادم و بعد توی بندگی اش جا می زد....شاید من هم...

.

.

.

زیاد نمانده تا آخر سال..مثل همه ی آخر های دیگری که گذرانده ام..

بیشتر گفتنش نیازی نیست.

...و چندان هم آسان نیست....

دعا کن. خیلی زیاد... وقتش شده از دوستی هایمان توشه ی واقعی بسازیم...

(دعا کن یک بار کاااااامل حالم از خودم به هم بخورد... )

.....

راستی..تو یادت بوده شکر کنی خدایت را برای دوام آوردن این یک سال؟!...من..نه!

بهار باش.

خیال خوبی ها..درمان بدی ها نیست...بلکه صد چندان بر زشتی آنها می افزاید..

داره بهار می شه...

کاش بارون بهاری بیاد و غبار دلم رو بشوره...

غبار گرفته دلم...بدجوری...

دعا کن بارون بهاری بیاد...

همین.

هویت!

.........آره.

یهو می بینی که با غیر داری تعریف می شی...

نکنه به تنهایی هیچ چیز نباشی.......

بار دیگر.

آنکس که غریب نیست شاید دوست هم نباشد...