تلویزیون روشن است و طبق معمول من فقط صدایش را دارم. درباره ی مسابقات ورزشی معلولان و جانبازان حرف می زند. بعد با یک آقایی مصاحبه می کند که گویا نفر اول در یکی از رشته هاست. می پرسد نفر دوم کیست؟ آقا جواب می دهد که : عراقی است.

و من _تخیل من_ تصور می کنم صحنه ای را که این دو تا آدم رو به روی هم قرار گرفته باشند. و نمی دانم چرا فرض می کنم که هر دو عارضه ی جنگ دارند. و فکر می کنم که چه حسی دارند حالا این ها؟ این دوتا آدم؟

هنوز هم فکر میکنم که عاقبت جنگ، جنگ است. چه برنده باشی و چه بازنده.