محض خالی نبودن عریضه! از لا به لای این روزها
1. آخر شب زنگ می زند که فردا بیا مدرسه ،جلسه و 3 شنبه تا شنبه ی دیگر هم بیا سفر . و بارِ این که تا حالا قرار نبوده که بروم را هم به شکلی که دیگر خاص ِ این آدم شده است انگار، می اندازد روی دوش خودم. که فلان روز چرا زود رفتی و می خواستیم بهت بگوییم و فلان موقع منتظر بودیم بیایی و به خانم فلانی هم گفتم و ...
و من انگار که اصلا نشنوم و نخواهم که یادم بیاید که فلان روز چه چیزی گفت و فلان موقع که زنگ زد چه طور گفت که بیا و فلان وقت چه شد که نرفتم، می گویم که باشه. فردا میام ان شاء الله.
و تلفن را که می گذارم ، مثل یک موجود شرطی، می روم و یک سری کتاب می گذارم که فردا با خودم ببرم.
2. بین فایل های بی سر و سامان کامپیوترم ، یک سری صدای ظبط شده پیدا کردم . یکیش صدای جلسه ی گروه معماری و شهرسازی سفر است در به گمانم 3 سال پیش. که یاسی دارد برای من و زنوزی و پگاه و مینو و یک سری آدم دیگر تعریف می کند که اوضاع از چه قرار است و امسال چه آدم هایی هستند و چه کار کنیم و ...
و یک خاطره هایی آن وسط به روش یاسی بودنش تعریف می کند و زنوزی که قاه قاه می خندد و بقیه یک چیزایی می پرانند و این ها.
آخ. که یاسی شاید فقط تو می توانی بدانی پیدا کردن این صدا و دوباره شنیدنش برای من چه معنی هایی می دهد.
آخ. سارا. سارا. دارم می روم سفر با این دخترک ها امسال که اولین سالی است که تو آن طرف دنیایی.
و یک سری صدای دیگر که تصویرش را یادم میاید که یاسی ایستاده زیر سقف اصطبل توی کاروانسرای خرانق و دارد آواز می خواند.
آخ یاسی... چقدر دلم می خواهد احوالم ، احوال از ته دل خواندن این آوازی باشم که تو آن روز خواندی و صدایت حالا این جاست ...
" جهان گر جمله از من رفت، گو : رو ... ز مشتی خااااک ریزم طرحش از نو.... "
آخ . یاسی... می بینی دنیا رو ؟ ...
3. می گوید گفته اند که هفته ی دیگر آن یکی می آید بیرون و تکلیف آن دیگری هم معلوم می شود. و هر دو، دلمان نمی خواهد هرگز آن یکی ،بی آن دیگری،تنها، بیرون بیاید. دلمان نمی خواهد. کی می فهمد این را ؟
4. راه می افتم بروم مدرسه و توی راه این آواز را هی تکرار می کنم...
"ز مشتی خااااک ریزم طرحش از نو....
پ.ن : بعد از چندین ماه دوباره سعی می کنم پایان نامه ام را آماده ی صحافی و تحویل کنم. همان صفحه های اولش، توی تقدیمی ها، نوشته ام که :
"تقدیم به فلان آدم و آن یکی! که هفت سالی است کودکانی را زندگی می بخشند، و در صبوری و استواری افتخار آفرین اند و امید بخش."
اون آدم، بیرون که بیاد می تونه یعنی بخونه این آواز رو ؟ ...
یاد داشت های گاه و بی گاهی.