گرچه فلسفه ی این طور تربیت کردن آدم ها و این طور اداره کردن یک محیط آموزشی و تربیتی، و این طور تفسیر کردن مسلمانی، از همان اولین باری که در یک مدرسه ی این چنینی کار کردم تا به حالا که باز گذرم به یکی دیگر از این مدرسه ها افتاده است، هنوز برایم حل نشده است،

اما،

چند تا بچه توی این مدرسه دارم که علاقه شان به موضوع پروژه شان، و به کلاس، و پی گیری هایشان برای پروژه شان، و اصلا شیوه ی گوش کردن شان به توضیح های من، خوشحالم می کند. و لا اقل تا آن ساعتی که سر کلاسشان هستم، همه ی حواسم را جمع ِ خودشان و پروژه شان می کنند.

و صد البته مسئله ی کم دفتر رفتن، و کم در دفتر ماندن است که راضی ام می کند! اگر جای لیلا بودم و زود می رسیدم، شاید، کم تحملی این روزهایم، کار دست زبانم می داد!

13 و 1 دقیقه رسیدم و تاخیرم را هم ثبت کردم.