آن قدر جزئیات دقیقی دارند این خواب های این روزهایم،  که سخت است برایم از بیداری تشخیصشان دهم. باورم می شود. بدجوری باورم می شود. صبح که بیدار می شوم، تا چند ساعت هنوز توی احوال داستان خوابم!

چند دقیقه پیش، به کسی داشتم فکر می کردم، یک هو به خودم گفتم، چرا باید این طوری می مرد آخر؟

بعد خنده ام گرفت از خودم و گفتم که : دختر جان! این آدم الان سر حال و سالم است و خوش و خرم و تازه، تو را هم که نمی بیند، خوش تر است!

زدم زیر گریه...

 

این بار دیگر رکورد بود! خواب مال چندین شب پیش بود !