لذت عمیق نشستن روی صندلی، منتظر شدن، و نگاه کردن به رفیق شفیق، که با اولین لباس عروسی که خودمان دو تا می پسندیم و می پوشد، از اتاق پرو بیرون می آید و رو به رویم چرخ می زند که : "چطوره؟ " ،

قابل توصیف نیست.

 

پ.ن: بخوانید: maaghdaee.blogspot.com/2011/07/blog-post.html