از حرف هایی که شبیه جوابند خوشت نمی آید..می دانم.خوب می دانم...

چیزی هم نمی خواهم بگویم..نمی خواهم بگویم که دیروز صبح که اشک می ریختم دلم چه ها که نگفت...چه ها که گواهی نداد...نمی خواهم امروزم را هم بگویم...همان خیلی بعدترها می گوییم...یک بار..با هم..

اما آمدم که بگویم......کاش فرق نگفتن هایم را با هم بدانی..و فرق خنده ها و خزعبل گفتن هایم را....می دانی .نه؟ هنوز انگار می توانم جای تو بدانم که می دانی یا نه....(هنوز؟...همیشه...می فهمی؟)

خواستی بیا این پست را از این جا بردار..که اشک هایم را نبینی....تا خیلی بعد تر ها....

 

(قرار بود فاصله ی این حرفهات رو بیشتر کنی..نه؟ من توان ندارم ها....)

 

 

 

گوهر مخزن اسرار همان است که بود...

حقه ی مهر بدان مهر و نشان است که بود.........